تبليغاتX
چرت و پرت های یه آدم باحال!!!

؟

روزی خواهد رسید که آیندگان ما را به خاطر  حماقت های بزرگمان سرزنشمان میکنند. همانطور که ما نیز اکنون گذشتگان را به خاطر نادانی ها و حماقت هایشان سرزنش میکنیم.روزگار درموردما قضاوت خواهد کرد.اینطور نیست؟!


 

نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 11:19 موضوع | لینک ثابت


4سال دیگر (هر سال 365 روزه ها!!!)........


 

نوشته شده توسط یحیی در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ساعت 14:42 موضوع | لینک ثابت


B O O O O M M M!!!

دیشب جناب رئیس جمهور تا مرز انفجار رفتند از شبکه 3 تقاضا دارم که برای برنامه ی شب های آتی مناظره حتما از نیروهای خدمت رسان آتش نشانی هم کمک بگیرد اتفاق است دیگر...خبر نمیکند و خدایی ناکرده زبانم لال روم به دیفال یه هویی اتفاقی افتاد ها!


 

نوشته شده توسط یحیی در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 ساعت 16:25 موضوع | لینک ثابت


پایانی دلاورانه همچون جناب SNAKE

nokia snake

 

اصلآ همه چیز از آن (اسنیک) لعنتی شروع شد.از روزی که صدای دینگ آن توپ بزرگ روی مخم تک چرخ میزد و کرمی که می خزید و میرفت و بزرگ میشد...

و همانطور که بزرگ میشد جایش تنگ تر

و مجبور میشدی به دور خودش بپیچانی اش و با یک لحظه غفلت خودش را میگازید و تمام!....

حالا حکایت من است

دارم دراز و درازتر میشوم و چون جایم تنگ میشود به دور خودم میپیچم و یک روزی میرسد که خودم را میگازم و...............................تمام!

به همین راحتی!

آی ای کسی که مرا میپیچانی( به دور خودم )....

خواهشآ درست بپیچان!


 

نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 ساعت 11:47 موضوع | لینک ثابت


عاقبت بخیر شی جوون...

دیب دمینی

اصلآ از قدیم الایام معروف بوده که عاقبت به خیری در زندگی از هر چیزی مهمتره...

حالا من هم با عنایت به این جمله از نیاکانم به یاد جناب مستطاب سیب زمینی افتادم

آن روز هایی را که خوار و بیقدرش کردید یادتان هست؟!

به یاد دارید چقدر او را بی رگ و ریشه خطاب کردید؟!

به یاد دارید چقدر اورا عامل نا آرامی معرفی نمودید؟!

او را ابزار تبلیغاتی خواندید و مضحکه خاص و عامش کردید؟!

بروید و درس عبرت بگیرید    بروید و بمیرید.....

سیب زمینی هم خدایی دارد برای خودش

حالا جایگاهش را ببینید...

از آن بی قیمتی و بی قدری حالا کیلویی ۴۰۰۰ ریال در حال خودنمایی و فخر فروشی است(هرچند که در کنار خانوم پیاز هنوز لنگ انداخته تشریف دارند!)

این ها نشانه چیست؟ آیا چیزی بجر عاقبت بخیری ست!؟

عبرت بگیر برادر من(و ایضآ خواهر گرامی)

خجالت بکش از این رفتارت

من همینجا به نوبه خودم برای همه ی شما عاقبت بخیری از درگاه ایزد منان خواستارم

باشد که مورد اجابت قرار گیرد....

 


 

نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ساعت 11:42 موضوع | لینک ثابت


من و سوسانو و عشوه شتری

سوسانو

 

اصلا از قدیم الایام معروف بوده که >خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو!>

حالا چه ربطی به موضوع این پستم داشت، الان عرض میکنم خدمتتون...

من همیشه در مقابل جو حاکم بر مردم سعی میکنم استقامت کنم ولی اغلب ناموفقم.یعنی بالاخره مقاومت شکسته میشه.

مثلآ زمانی که LOST تو مردم به قولی تب شده بود من در مقابلش اونقدر مقاومت کردم که آخرش فهمیدم چه گوهری رو از دست دادم.

حالا هم که این جومونگ لعنتی همه جارو تسخیر کرده...

منم خیلی مقاومت کردم که نبینمش. اخه اصلآ کولی بازی 3 نفر سر ولیعهد شدن که ارزششو نداره! داره؟!تازه با این سانسور خفن که آدم حالش بهم میخوره!

سر همین استقامت یک بار جورابم پرچم شد...

چگونه؟ حالا عرض میکنم:

من از یکی خیلی بدم میومد مثل چی. اصلا خوش نداشتم چشم تو چشماش بیفته چه برسه به اینکه بهش بگم. ایشون هم این بیت شعر((اگر با من نبودش هیچ میلی چرا جام مرا بشکست یحیی!!!)) رو شون تآثیر خوفناکی گذاشته بود و کلا امر بهش مشتبه شده بود.

من هم اسم این بازیگرای جومونگ رو از بقیه شنیده بودم و از اسم <سوسانو> خیلی بدم می اومد.و فکر میکردم این اسم ضایع باید مال آدم خیلی ضایعی هم باشه در نتیجه از هر کی بدم می اومد بهش میگفتم سوسانو!!

بالاخره ایشان را در یک جایی دیدم، بنده خدا در حال آمدن عشوه شتری بود که یهو تصمیم گرفتم حالشو بگیرم و با نام سوسانو مورد خطاب قرارش بدم(واییییی!!).

همین که این کلمه از دهنم در اومد ایشون مثل چی تو چشمام نیگا کرد و یه لبخندی زد با اون دهان گاله اش که نگو! البته این موضوع باعث دردسرهایی هم برام شد که در این مقال نگنجد!

ولی شبش همین طور اتفاقی سریالو دیدم.حالم گرفته شد. دیدم این سوسانو عجب چیزیه!((البته به رو خواهری میگما!!))

بعد از اون شب من متنبه شدم که دیگه ایستادگی نکنم و پا به مردم صحنه رو ترک نکنم!

پ.ن1:افسانه جومونگ خوب است.

پ.ن2: جو اصلآ چیز بدی است.

پ.ن3:سوسانو (خواهرم باشه) خیلی خوب است!

پ.ن4:کره کشور خوبی است و پیام بازرگانی هم خوب است.

پ.ن5:(قول میدم آخری باشه!) ||پـــــــــــــــــــــــــول از همه اش خوبتر است||.


 

نوشته شده توسط یحیی در شنبه هشتم فروردین 1388 ساعت 17:14 موضوع | لینک ثابت


بازم مبارکه....

عیدتان مبارک باشه

 

هر سال این عید هی تکرار میشه...هی تکرار میشه...هی تکرار میشه...هی تکرار می....... ((اینقده بگو تا جونت در بیاد!))

انگار همین دیروز بود که سال ۱۳۸۷ رو با بی میلی تبریک گفتم

khatami(our persident)

ولی امسال کلآ  توفیر داره با پارسال

از چه نظر؟ الان عرض میکنم خدمتتون

امسال یک اتفاق بزرگ و قشنگی توش قراره بیفته ...(حالا یک کمی فسفر بسوزونین که چه اتفاقی قراره بیفته  عیب نداره!  به جون خودم

دختر بهار

اینه که بر آن شدم یه تبریک درست و درمون بگم به همه.. حتی شما دشمن عزیز!

حالا بشین فکر کن ببین دشمنی  یا دوست!

در کل گفتم از قبل تبریک بگم جون میدونم اون روزای اول عید اون چیزی که اصلآ وقتشو ندارین این ترنته!(میدونم اشتباه نوشتم!)


پ.ن:تعریف دشمن:   ×همه دشمن من می باشند مگر این که خلافش ثابت بشه!*


 

نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ساعت 12:22 موضوع | لینک ثابت


2 روی سکه...

اگه سکه ۲ رو داره

اسیر دست بازاره

نه عشقی داره تو کارش

نه مــــــــــــــــــهــــــــــری داره بازارش..

....

تو که سکه نبودی ، یار بودی!

به ظاهر عاشق و غمخوار بودی

منو گمراه کردی، وای بر من!

تو هم افـسـونگـر و مــــکـــار بودی!


 

نوشته شده توسط یحیی در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 ساعت 20:1 موضوع | لینک ثابت


ف ی ل ت ر ش ک ن

 

این یکی از جدیدترین و قویترین انتی فیلت ر هاییه که وجود داره

فیلتر شک ن قوی و سریع

این فیلتر ش کن تنها برای باز کردن سایتهایه که به ناحق فیلتر شدن و عواقب هر گونه سوئ استفاده به عهده خودتونه

سعی کنید آدم بـاشـیــد!!!

 


 

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 ساعت 15:6 موضوع | لینک ثابت


مسابقه جمله سازی

خاتمی

 

راستش مدتیه یه حس امیدواری به من دست میده

نمیدونم دقیقآ علتش چیه؟ ولی احتمال میدم به پایان زمستان وآمدن بهار و خاتمی یه ربطی داره!

چون قبل از اینها چرا این حس رو نداشتم!؟

پس حتمآ یه ربطی داره....

هر چند امسال زمستون سختی نداشتیم ولی بازم همون طعم تلخش وجود داشت. یه طعمی که هم تلخ بود هم بی مزه... نمیتونم بیانش کنم!خیلی سخته....

حالا بریم سر اصل مطلب : (جمله سازی رو میگم!)

 

امید، بهار ، خاتمی

 

خاتمی بهار امید است.

در بهار با وجود خاتمی امیدوار میشویم!

امید بهاره را دوست دارد!(خاتمی داره خطبه عقد رو میخونه!)

بهاره هم امید را دوست دارد!  ایضآ

خاتمی امید است!(بهاره رفته گل بچینه)

امید ما به خاتمی است. ایضآ

خاتمی به زندگی امید و بهاره کمک خواهد کرد.(این شدا...!)

 

جملاتتون رو با کلمات بالا بسازید لطفآ...منتظرم

 


 

نوشته شده توسط یحیی در سه شنبه ششم اسفند 1387 ساعت 18:23 موضوع | لینک ثابت


ای کاش.....

 

سه شنبه شب ،صادقی مجری برنامه 3کنج رادیو جوان می گفت:

«بعضی از تابلو های راهنمایی رانندگی خیلی بی مصرف اند و جنبه تزیینی هم ندارند! به هیچ وجه ظاهر قشنگی ندارند. ای کاش حداقل مثل درختها فتوسنتز می کرند تا آلودگی هوا کمتر بشه!«

با خودم فکر کردم ، چه آرزوی عجیبی

من در طول روز آرزو های عجیبی میبینم! یعنی میشنوم...

فکر کنم شما هم مثل من بشنوین

یا شاید خودتون این آرزو های عجیب رو داشته باشین!

مـــــــــثــــــــــــل :...........

 


 

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه نهم بهمن 1387 ساعت 14:12 موضوع | لینک ثابت


داشتم با خودم فکر میکردم که وبلاگ هم یه چیز خیلی خصوصیه...

 مثل: مـــــــــســواک یا حتی مثل : لــبــاس زیـــــــــر!                عجب!

مثل:....

شما فکر میکنین مثل چی میتونه باشه؟!


 

نوشته شده توسط یحیی در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 12:35 موضوع | لینک ثابت


نمره ریش!!!

 

ریش خوشگلها

نمره ریش!!

یکی بود یکی نبود یه دانشگاهی بود(من نگفتم دانشکده فنی مهندسی کرمانشاه بوده ها! حرف تو دهن من نزارین یه وقت!)که یکی از استاداش برای ریش گذاشتن شاگرداش نمره تعیین کرده بود. یعنی هرچی ریش بیشتری داشتی از نمره بیشتری برخوردار بودی!

-پی نوشت بی ربط:هر که ریشش بیش نمره ش بیشتر!

حالا من چند تا سوال برام پیش اومده که جواباش بسیار مبهمه و داره مثل خوره جونمو می خوره!

این سوالات های! مبهم عبارتند از:

1-مقدار نمره چقدر بوده؟! که شاگرداش آخرای ترم همه ریش هاشون رو میزاشتن؟!(چه حرف گوش کن!)

2-افرادی که ریش نداشتن و به عبارتی کـــوســــه بودن چه خاکی به سرشون میکردن؟!

3-واحد اندازه گیری ریش چیه؟

4-مقدار ریش بر اساس حجم بوده یا سطح یا طول و یا...؟!

5-اگه کسی ریش پرفسوری یا لنگری یا نقطه ای! یا  بزی یا...... میزاشته چند درصد از نمره رو میگرفته؟!

6-آیا خط ریش چکمه ای و لنگری و دم موشی(همان سوزنی خودتان)یا.....شامل این نمره میشده؟!

7-آیا این استاد گرانقدر  هنوز هم از این روش استفاده میکنه یا خیر؟!(که ماهم باهاش درس بگیریم!)

پی نوشت با ربط:

جواب سوال آخرو میدونم؛ ایشان هنوز هم در میدان حضور دارند و روش هم به همان صورت است که عرض کردم خدمتتان!

آّهان داشت یادم میرفت:اگه بن لادن یا آقای ططری (نماینده سابق شهر کرمانشاه) شاگردش بودن نمر ه شون چند میشده؟؟

 


 

نوشته شده توسط یحیی در شنبه هفتم دی 1387 ساعت 13:37 موضوع | لینک ثابت


مسافر...

مسافر بانگ برداشت:

کسی نیست؟!...

صدا در دره ها پيچيد

صدا در آوه ها پيچيد

صدا برگشت

صدا در خنده هاي باد پرپر گشت

مسافر گفت:

خاموشي

مسافر گفت:

خاموشي...

فراموشي...

و در ژرفاب هاي لایزال شب، شناور گشت...

 


 

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 ساعت 12:0 موضوع | لینک ثابت


اینو باید 16 آذر می گذاشتم براتون

دانشجوی باحال

این نشریه که میبینید،هفته نامه شکست سکوت که در دانشکده فنی مهندسی کرمانشاه چاپ میشه

همانطور که ملاحظه می فرمائیید دانشجویان عزیز رو مورد لطف!!! قرار داده

این کار اونها بی پاسخ نمونده و با اجوابهای دندانشکنی روبرو شده اند

خدائیش اگه شما جای ما بودین چیکار میکردین؟!؟

هیات تحریریه این نشریه مستقیما فرمده اند که:

دانشجوی عزیز! تو   بــــــــــــــزی...

 


 

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه بیستم آذر 1387 ساعت 20:27 موضوع | لینک ثابت


به قول یکی:((دلشیفته!!!))

گلشیفته فراهانی در هالیوود

او نماد یک ایرانی تواناست!

بعشی از آدما هستن که چشم دیدن موفقیت کسی رو ندارن،حالا می خواد اون کس،من باشم ،تو باشی یا گلشیفته فراهانی باشه!

گلشیفته بهترین بازیگر زن سینمای ایرانه که البته اینو فقط من نمیگم...

اگه هنوز ((م،مثل مادر...)) رو ندیدی مشکل خودته

حالا این گلشیفته خانوم رفته در فیلم body of liesبه کارگردانی ریدلی اسکات بازی کرده و تواناییش رو به رخ همه ی این جینگولا کشیده...

اینهمه جنجال و دردسر براش درست کردن

مگه غیر از افتخار آفرینی چیکار کرده؟!

من رضازاده دوپینگی رو قهرمان ملی و نماد کشورم نمیدونم....مطمئن باشید

من یه دختر توانمند و معصوم رو باعث افتخار و سر بلندیم میدونم واون دختر کسی نیست جز:گـــلـشـــیـفتـــــــــــــــه فــراهــــــــــانــــــــــــــــی!!!

حالا من به حجابش کار ندارم

کافیه توی یکی از خیابونای بالاشهر ((هر شهری!!)) یه چرخی بزنی تا 1000 برابر از این بدترشو از لحاظ حجاب ببینی

مطمئن باش که میبینی

اصلآ خود تو اگه دختری که شاید وضعت از اینا بدتر باشه

اگه هم پسری ، خب اگه غیرت داری جلوی خواهرتو میگیری بدبخت!! همه ی دردای ما از بیعرضه گی شما هاست

دیگه احتیاج نیست بشی داداش و بابای گلشیفته فراهانی!!!

شیر فهم شد؟!؟!


 

نوشته شده توسط یحیی در پنجشنبه دوم آبان 1387 ساعت 11:16 موضوع | لینک ثابت


فخر با 206 (خوش به حالت !!!)

دیروز با دوستم که ماشا ا... بد جور هیکلیه رفته بودیم خیابان ،یهو دستمو کشید و گفت بیا بریم اون طرف خیابان یه وظیفه ای به من محول شده که باید انجامش بدم من هم ناچار رفتم.بهم گفت حاضر شو فرار کنیم و هر وقت بهت گفتم بزن به چاک. منم که سرم برای این کارا میخاره،اوکی رو دادم

با سرعت به سمت یه 206 سبز رنگ رفت و منم دنبالش، دیدم یه دختره تو ماشین نشسته ( از این میمونا که هر چی بتانه کاری میکنن باز هم قناس تشریف دارن!!!) وما رو با یه حالت بدی دید میزنه، دوستم یهو کله شو کرد تو ماشینه و گفت:** خوش بهالت عتیقه ، من بایس با خط واحد بیامو برم و تو اینجوری منو نگاه کنی** و محکم با دست یکی زد تو صورت دختره

بیچاره بد جور کپ کرده بود من هم سریع دست دوستمو کشیدم با سرعت از محل حادثه متواری گشتیم

بعدآ بهش گفتم این چه کاری یود کردی انتر؟!

گفت: آخه از اون طرف دیدمش بد جوره داره با فخر منو نگاه میکنه منم نتونستم جلو خودمو بگیرم چون ناگهان به من الهام شد که بایس حالشو بکنم تو قــــــــــــــــــــــوطــی!!!

البته من کاملآ حقو بهش دادم و یه جورایی از این کارش ناراحت که نشدم هیچی ،الگو برداری هم کردم............

خدائیش تو جای اون بودی چکار میکردی؟؟


 

نوشته شده توسط یحیی در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 12:7 موضوع | لینک ثابت


دستتو بده به من...

عوض اینکه همه اش بیفتیم جلو و بگیم که:

*ما یه کشور عقب افتاده ایم* یا *ما از دنیای غرب و متمدن 100 سال عقبیم* یا............

یه تکونی به خودمون بدیم و از نو شروع کنیم که ،درسته ما عقب مانده ایم ولی این دلیل منطقی ای نیست که همین جوری بمونیم

باید بالاخره از یه جایی شروع کرد

باید اول از خودت شروع کنی....مگه تو چیت از بقیه کمتره!؟

خداوند تو رو آفریده که پیشرفت کنی...باید این عقب ماندگی یه جوری جبران بشه

جبران که نه ولی میشه این فاصله رو کم کرد

من مطمئنم که میشه  چون به قول شاعر گرانقدر که اسمش نوک زبونمه ها! آهان حافظ سپهری بود     اره داشتم میگفتم:

به قول شاعر، کوه به کوه نمیرسه جارو به دمش میبنده

اصلآ خر ما از کرگی دم نداشت

بیخیال این حرفای قلمبه.....

 

ولی شوخی در رفته، من دلم برای تو میسوزه

آره خود تو

چون من قبل از اینکه یه ایرانی باشم،قبل از این که خارج از بعضی محدودیت های عجیب و بی مصرف، یه مسلمان باشم،قبل از اینکه یه کرد با غیرت باشم

من ....یه.....آدمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم   ،   آدم!!!

میفهمی!؟!

 


 

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه هفتم مهر 1387 ساعت 13:43 موضوع | لینک ثابت


الان دارم با دمم گردو میشکنم!!!

یه سورپرایز فوقالعاده

هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورااااا



یه چیز دیگه

فکر نمیکردم که من برای همشهری جوان نحس باشم

مجله بمدت یک ماه توقیف شده است

توضیحات در کامنت های دلواسان....

 

 


 

نوشته شده توسط یحیی در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 21:42 موضوع | لینک ثابت


دوستان توجه کردین چی شد؟

این مطلبو از یه وبلاگ کپی پیست کردم ومنبعش رو هم نمی گم تا حال اساسی گرفته باشم از بعضی ها!

ولی  به حاشیه توجه نکنید وببینید یک نفر فمنیست چگونه میتونه آزادانه عقاید پست خودش رو به معرض دید و سمع ونظر همه میرسونه بدون اینکه کسی روش کنترل داشته باشه

آخه چطور به یه فمنیست اجازه میدن به این صراحت حرفای  نژادپرستانه اش رو بزنه

باس اینا رو از ریشه کند

بایستی اینا رو از بین برد

پس همه با هم

SAY NO TO RACISM!!!

اینم اصل مطلبش بدون کم و زیاد

با من طرف نشو!)))))

روزي زني در زمين گلف مشغول بازي بود .ضربه اي زد و توپ در نزديكي بركه اي كه در حوالي زمين بود افتاد. به دنبال توپ رفت .

ديد در نزديك بركه غورباقه اي در تله گير افتاده است.غورباقه م? توانست حرف بزند به زن گفت:اگر مرا ازاد كني من 3 تا از ارزوهايت را بر اورده مي كنم.

زن معطل نكرد و غورباقه را ازاد كرد غورباقه گفت:نگذاشتي شرط بر اورده شدن ارزوهايت را بگويم.تو هر چه از من بخواهي من 10 برابر بيشتر از ان را به همسرت ميدهم.زن قبول کرد

به عنوان اولين ارزو خواست تا زني زيبا شودغورباقه گفت:در ان صورت شوهر تو 10 برابر از تو زيبا تر خواهد شد و ممكن است زنهاي ديگر ان را از چنگ تو دراورند! زن گفت:اشكالي ندارد من زيبا هستم واو به جز من نمي تواند به زني ديگر بينديشد

و به اين ترتيب او زني زيبا شد.

براي ارزوي دوم زن خواست كه ثروتمند شودغورباقه گفت در اين صورت شوهرت 10 برابر از تو بيشتر ثروت خواهد داشت

و باز هم زن گفت :اشكالي ندارد ما زن و شوهر هستيم و هر چه داريم متعلق به هر دويمان است

و بدين ترتيب او ثروتمند شد

براي ارزوي سوم زن خواست كه سكته قلبي خفيفي بكند!!!!غورباقه زيركي او را تحسين كرد

و بدين ترتيب شوهر او سكته قلبي شديدي كرد و در گذشت

نكته رو داشتين!!!زنها خيلي با هوش هستند بهتره باهاشون درگير نشين))))!

 


 

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت